مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
72
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
درون روايات يهودى بيرون آمده است . آنگاه مؤلف از بعضى از شيعه نقل مىكند كه آنان گفتهاند : « نخست آفرينش نور محمد ( ص ) و على ( ع ) است » و اين روايت او يكى از همان روايات كهن مرتبط با نظريهء « ازليّت نور محمدى » است كه بعدها ، در دورههاى گسترش تصوف و تشيّع ، جزء بديهيّات اوليّه مىشود . [ 1 ] سپس اشارهاى مىكند به اعتقادات عرب جاهلى در باب آغاز آفرينش و شعرى از عدّى بن زيد نقل مىكند كه كاملا متأثر از آيين يهود و مسيحيت است و مؤلف خود يادآور مىشود كه اين شاعر به آيين نصرانيّت بوده است و « كتب » را قرائت مىكرده است و در پايان بار ديگر سخنى از فرس ( ايرانيان ) نقل مىكند كه علماى دين و موبدان ايشان روايت كردهاند كه خداى تعالى نخست آسمان را آفريد و سپس زمين را و پس آنگاه گياهان را و سپس انسان را . در پايان اين فصل مؤلف يك بار ديگر به تلخيص و نقض و ابرام مسائل مرتبط با آغاز آفرينش مىپردازد و هر يك از عقايد را به گونهاى رد مىكند و چندين بحث فلسفى پيچ در پيچ را در اين زمينه مطرح مىكند و به عقيدهء خود آنها را پاسخ مىگويد . فصل ششم باز هم جهانشناسى است در دايرهاى محدودتر و آن ارائهء تصويرى است از آنچه در جهانشناسى مسلمانان شكل گرفته و تقريبا جزء ضروريات اعتقادى ايشان درآمده است . در اين فصل از لوح و قلم و عرش و كرسى و فرشتگان و صور اسرافيل و صراط و ميزان و حوض و اعراف و ثواب و عقاب و حجابها و سدرة المنتهى و ديگر امور مرتبط با آخرت ياد مىكند و از اين لحاظ نيز در ميان كتب كهن دورهء اسلامى كمتر كتابى مىشناسيم كه اين همه اطلاعات را در اين زمينه جمعآورى كرده باشد . در اين فصل ، وسيعترين و كهنترين اطلاعات را در باب « لوح » و « قلم » مىتوان يافت و معنى « لوح محفوظ » : « قلم » وسيلهء اجراى « آنچه خدا خواست » است و « لوح » واسطهء ميان او و فرشتگان و فرشتگان واسطهء ميان او و بندگانش . در همين جا پرسشى را مطرح مىكند كه چه ضرورتى وجود دارد كه اين وسايط به وجود آيند . و نويسندهء كتاب بىدرنگ پاسخ مىدهد كه در كار خدا مداخله نبايد كرد ، اى بسا كه اسرار و حكمتهايى در آن نهفته باشد . بعد در باب درازى قلم سخن مىگويد كه برابر است با فاصلهء آسمان تا زمين و پهناى آن به فاصلهء ميان مشرق و مغرب ، و از نور آفريده شده است و با فاصلهء ميان دو چشم اسرافيل - كه نزديكترين فرشتگان به حق تعالى است - برخورد مىكند و چون خداى خواهد كه كارى در جهان صورت پذيرد ، آن لوح با چهرهء اسرافيل برخورد مىكند و او از آنچه ارادهء الاهى است آگاه مىشود و او به جبرئيل يا ديگر فرشتگانى كه هستند ، در آن باب ، فرمان صادر مىكند . در اينجا مؤلف ، كه مردى است دينباور و تسليم در برابر ظاهر كتاب و سنّت ، مىگويد : اين است عقيدهء مسلمانان ، امّا گروهى از كسانى كه خود را در پس پردهء دين پنهان كردهاند ، در اين باره به تأويلاتى دست مىزنند كه آن تأويلات مكروه است و مردود . گروهى از ايشان
--> [ 1 ] تصوف اسلامى و رابطهء انسان و خدا ، ص 125 به بعد .